|
||||||||||
|
براي كسب علم هجرت کنید و به سرزمين خودمان بازگردید
علی ضیغمی! همین نام کافی است تا خیلی از جمیهای بدانند که با که همصحبت شدهایم. پیرمردی با محاسن سفید و دلی مهربان که برای هر جمله از حرفش تلمیحی به یک بیت از اشعار بزرگان ادبی دارد
چگاسه،
سرویس فرهنگی، محمدکارگر: چه زیباست وقتی به مناسبت عید مبعث حضرت رسول (ص) به
سراغ یکی از قدیمیترها میروی تا از آداب و رسوم دینی مردم یک منطقه بپرسی، اما
او آنقدر زیبا و پرمعنا سخن میگوید که موضوع مصاحبه را کمی بازتر میکنی و از هر
دری سؤالی میپرسی و یادت میرود که اصلاً برای چه موضوعی خواستی مصاحبه کنی! هر
سؤالی میپرسی جز آنکه قبلاً در نظر داشتی! علی ضیغمی!
همین نام کافی است تا خیلی از جمیهای بدانند که با که همصحبت شدهایم. پیرمردی
با محاسن سفید و دلی مهربان که برای هر جمله از حرفش تلمیحی به یک بیت از اشعار بزرگان
ادبی دارد. وقتی میگوییم
خودتان را برای خوانندگان ما معرفی میکنید خیلی شمرده و با خونسردی میگوید: " حافظ شيرين
سخن مي فرمايد: در پس آئينه
طوطي صفتم داشته اند آنچه
استاد ازل گفت بگو میگويم منِ كمترين،
در جايگاهي نيستم كه بخواهم حرفی براي گفتن داشته باشم، آنهم در مورد ائمه، و شما نگاهتان
زيباست كه بنده را در شمار آورديد. متولد روستای گندمزار هستم، دوران كودكیام را در
همين روستا سپري كرده، مكتب را در همين روستا تحت نظر حسين اسلوب گذراندم و در سن شش
سالگي پدرم مرا فرستاد مرکز جم منزل زاير محمدعلی هوشمند، تا نزد برادر ايشان علي بابا
قرآن را بياموزم. به مدت يكسال
در آنجا تحصيل كردم و در سن هفت سالگي برگشتم به روستای گندمزار و نزد حاج غلام مصلحی،
در روستای دوتوولی قرآن را تكميل كردم و در آنجا با كتبی نظير شاهنامه فردوسی، نصاب
الصبيان، ديوان سعدی و ديوان حافظ آشنايی پيدا كردم و به مدت 4 سال در اين زمينه، در
آن روستا كسب علم نمودم. در سن 16 سالگی
برای امرار معاش راهی كشور بحرين شدم و تا دو سال درآنجا سكونت داشتم. كه پس از آن
به كشور ايران برگشتم و مجدداً در سن 20 سالگی به آن كشور عزيمت نمودم و تا 22 سالگی
در آنجا ماندم كه حاصل آن از لحاظ علمی تسلط بر دو زبان انگليسی و عربی بود كه اين
دو زبان را جهت گفتگو و مصاحبت با ديگران آموختم." وقتی داشت
این سخنان را میگفت، با هر جملهاش میتوانستی از چهرهاش بخوانی که خودش از
گذشتهاش چه احساسی دارد. وقتی داشت از محل تولد و تحصیل در مکتب خانه سخن میگفت
نیاز به دقت زیادی نبود تا احساس کنی در دلش چه میگذرد. با هر بار سر تکان و دادن
و نفس کشیدنهای عمیقش انگار گذر زمان را میبینی! همین که از کار و رفتن به
کشورهای همسایه برای امرار و معاش سخن میراند، انگار مشقات و سختیهای عمیقی در
دلش نهفته اما همین که دستاورد 6 سال زندگی و کار در بحرین را نه تأمین معاش و
نیازهای اقتصادی بلکه "تسلط بر دو زبان انگليسي و عربي" میخواند گویا
همهی سختیها را فراموش کرده و رضایتی عجیب از این دوران دارد. از اعیاد
مذهبی در منطقه میپرسیم: "مهمترين و عزيزترين عيد ما در گذشته و حتی به نحوی
امروز، عيد سعيد فطر بود. كه در صبح روز عيد، همهی فاميل به همراه هم راه میافتادند
و به نزد بزرگ طايفه كه تمامی نسبت به او وثوق و اعتماد داشتند میرسيدند و پس از
عيد ديدنی و روبوسی و صرف شيرينی، بزرگان هر طايفه به همراه طايفه و فاميل خود به نزد
بزرگ و پيشكسوت محله و دهستان كه دارای عزت و ارج و قربی بود میرسيدند و عرض ادب
و تحيت میکردند. سپس تعدادی از آنها پس از گفت و گو و صرف شيرينی، نهار را در آنجا
میماندند و تعدادی نيز به منزل بزرگ طايفهی خويش برمیگشتند." حالا که از
مهمترین عید مذهبی مردم که ایشان آن را عید فطر میداند سخن گفتیم چه خوب که از
مهمترین مراسم عزاداری دینی که محرم و عاشورا است هم بپرسم. او فوراً به سراغ
مراسم تعذیهخوانی میرود "عزاداري و تعزيهای كه در زمان گذشته انجام ميشد بسيار
زيبا و پربار بود و داراي بار معنايي بسيار عالي بود. زيرا كه در آن مقطع زماني نسخهخوانها
همگي خوب و مسلط بودند و تحت نظر بزرگان منطقه که خود سواد ادبی و دینی خوبی
داشتند، آموزش میديدند و تربيت میشدند." او تمرکز
همهی نسخهخوانان و دیگر عوامل تعذیه در یک نقطه را حسن دیگر مراسمات گذشته میداند
و تقسیم و انرژیهای امروز را خوب نمیداند و میگوید بیشتر به کمیت پرداختهایم
تا کیفیت. " مراسم
تعزيه فقط در يك مكان اجرا مي شد، اما امروزه نيروها و انرژي ها تقسيم شده و يك نوع
تشتت آراء و عقيده بوجود آمده است. في المثل در اين روزگار، در مكان هايي نظير ولايت،
صيدي، ريز و انارستان تعزيه انجام مي شود و ديگر آن كيفيت گذشته را دارا نيست. چرا
كه بيشتر به كميت پرداخته ايم تا كيفيت." ناخودآگاه از
استاد میپرسم، چه چيزي بيش از همه در مراسمات گذشتگان ما نمود و ظهور داشت؟ ايشان هم با
كمي تأمل اما خیلی محکم و قاطع میگوید: "ادب و معرفت ايفا كنندگان نقشها نسبت
به نقشی که ايفا میكردند. بطور مثال بنده ياد دارم شخصيتی به نام محمدعلی خرم كه عموی
بنده نيز بود، پيرمردي هشتاد ساله بودند و نقش حضرت ابوالفضل (ع) را ايفا میكرد. هنگامی
كه ايشان در حين تعزيه در محضر حضرت اباعبدالله (ع) به مدت دو ساعت و شايد هم كمي بيشتر
میايستاد، طوری با ادب و متانت و با صلابت میايستاد كه شما فكر میكردي يك جوان بيست
ساله است." او ادامه
سخنش را به سمت مراسمات دیگر این ماه در روستای زادگاهش میبرد: " در دههي محرم
يك صميميت و مهربانی خاصی حاكم میشد طوری كه مردم شبانه مسافتی را طی میكردند و
از روستاهای تنگحنا، كوریحياتی و شهرخاص به روستای گندمزار میآمدند و در حسينيهی
خويتو كه قدمتی طولانی دارد عزاداری میکردند که شرح چگونگی این عزاداریها کمی
طول میکشد." گويا قديمیترها
نسبت به بزرگي و بزرگترها عرق خاصی داشتهاند و شأن و مرتبهی پيشكسوتی را حفظ میکردند.
"بله، دقيقاً ما در گذشتهی جم نسبت به بزرگترها حساب ويژهای داشتيم و اصولاً
سعی میكرديم در تربيت و ادب فرزندانمان بيشتر از شيوه و روش الگوپذيری استفاده كنيم
و سود ببريم. فیالمثل اگر بنده به منزل بزرگی میرفتم اول سعیام بر اين بود كه دو
تن از فرزندانم را نيز همراه خودم ببرم تا در آنجا از حركات و رفتار آن شخصيت، الگوبرداری
كنند و روش نشست و برخاست و زندگي را بياموزند، يا اگر بزرگتري به خانهی ما میآمد
آنچنان شأن و مرتبهاش را پاس میداشتيم و رعايت ادب میكرديم تا فرزندانمان نيز بياموزند. اين رويه ي
زندگي ما در آئين و ادبيات خودمان نيز داريم. مثال حضرت علي (ع) میفرمايد از وقتي
كه كودكی بيش نبودم، هر جا كه محمد (ص) پا میگذاشت من هم به دنبالش روان بودم و تمامی
رفتار و برخوردهای ايشان را آموختم و به طور قطع يكی از دلايل بزرگی اين شخصيت مبرز
همين نقش تربيت و الگوپذيری بوده است. يا در ادبيات
شاعري نظير حافظ ، زيبا بيان مي كند كه : طی اين مرحله
بیهمرهی خضر مكن ظلمات
است، بترس از خطر گمراهی بر خلاف عرف
خبرنگاری و اصول مصاحبه، دیگر مصاحبه کننده محور گفتگو را تعیین نمیکند بلکه این
کلام نافذ مصاحبه شونده است که گفتگو را به این سو و آن سو میبرد. - استاد عزيز
چرا مردمان آن روزگار اين همه به كتاب و كتاب خواني منزلت و اهميت مي دادند؟ به دليل آنكه
تنها كتاب براي سرگرمي مردم آن زمان كافي بود. مثلاً اگر جنابعالي كه اهل سواد بودي
به منزل بنده ميآمدي، از شما ميخواستم كه كليات سعدي را برايمان بخوانی و هر كجا
كه براي ما سؤال پيش ميآمد از شما ميپرسيدم تا آگاهي كسب كنم. پس از مدتي كه ميگذشت، اگر انسان اهل كتابي به
منزل ما ميآمد باز ادامه ي كتاب را آن شخص برايمان ميخواند و به همين صورت بود كه
مردمان جم اهل فرهنگ و ادب بودند. بنده معتقدم كه مردمان گذشته ي جم در مجالس شب نشيني
و كتاب خواني بيشتر از راه حس شنوايي بود كه به درجه ي پختگي مي رسيدند . مولانا نيز
دقيقاً در همين باب مي فرمايند: آدمي فر به
شود از راه گوش جانور
فربه شود از حلق و نوش در مجالس كتابخواني
آن دوران تا من ياد دارم علاوه بر كتابخواني، بيشتر روي لغات، كلمات و اصطلاحات بحث
ميشد و بيشتر به تفسير مطالب ميپرداختند و هر كتابخواني از زاويهي نگاه خود به موضوع مينگريست و در پايان يك جمع بندي از كليه
ديدگاهها صورت ميپذيرفت و سعي ميشد، نظريهاي كه صائب تر است را ارج بگذارند. برای ختم
کلام پيشنهاد شما براي نسل امروز چيست؟ چه پيامي برايشان داريد؟ بنده به عنوان يك پدر ، به تمامي فرزندان عريزم توصيه
ميكنم كه براي كسب علم و معرفت ، سعي كنند هجرت كنند و پس از تعالي و كمال به سرزمين
خودمان جم برگردند ، نظير مرحوم آیتالله فاضل جمي(ره) كه سعي كرد ثمرات و بركات علمي
خويش را در اين منطقهي محروم به وديعه بگذارد ، هر چند كه جا براي فاضل جمي در همه
جاي كشور و حتي خارج از كشور بود. فرزندان عزيزم، مناطق كوچك مانند يك باغ ميوهي كوچك
هستند و مناطق بزرگ و علمي مانند يك باغ ميوه بزرگ كه داراي تنوع ميوه است، حال شما
تصور كنيد كه وارد يك باغ ميوه بزرگ شدهايد كه انواع ميوهها را دارا است، شما علاوه
بر آنكه داراي حق انتخاب هستيد، داراي تنوع انتخاب نيز هستيد و مي توانيد بر اساس ذائقه
و ميل خود آن ميوهاي را كه مناسب حال شماست بچينيد. سرزمين هاي
بزرگ نيز همانند اين باغ ميوه هستند. شما با سعي و مجاهدت ميتوانيد از درختانِ وجود
علماي بزرگ آن ناحيه بهرهها ببريد و سپس اين توشهي علمي را در سرزمين خويش توسعه
دهيد. همچنين ادب را از ياد نبريد كه علم و معرفت بدون ادب در هيچ جايي از اين كرهي
خاكي قدر و منزلتي ندارد. در واقع اينها بالهاي يك انسان هستند براي اوج گرفتن و به
قلعه رسيدن.
نظر بازدید کنندگان :
|
||||||||||