كد خبر: CHGS-7344  تاریخ : 5/4/1389   ساعت : 21:47 نسخه چاپی ارسال به دوستان
گفتگو با يك پيشكسوت فرهنگي جم؛

داير كننده مدارس عشايري، مؤسس كانون پرورش فكري

چگاسه: تاریخ شهرستان جم پر است از نام‌های نیکی که برای رشد و بالندگی این دیار زحمت کشیده‌اند. چه آنان که خود مراتب گرانبهایی از علم و ادب را پشت سر گذاشتند و چه آنان که بسیاری از صاحب‌نامان علمی این منطقه مدیون خدمات ارزشمند آنان هستند.

 یکی از این بزرگواران نیز جناب حاج علی یگانه است که حق بزرگی بر گردن مردم جنوب استان بوشهر دارند. خدمات شایانی که ایشان در حوزه‌ی علم و فرهنگ برای مردم استان بوشهر به ویژه سه شهرستان دیر، کنگان و جم ارزانی داشتند بی‌شک ثمرات فراوانی داشته که از آن جمله تربیت نیروهای انسانی بسیار در حوزه‌‌ها و رشته‌های مختلف علمی بوده است. گفتگویی که در زیر آمده بخشی از خدمات ایشان را شارح است و خوانشی است از برخی خاطرات فرهنگی جناب یگانه. با سپاس از ایشان که پاسخگوی سؤالات ما بودند و تقدیر از آقایان محمد کارگر و اسداله هنرمند که زحمت تهیه و تنظیم این مصاحبه را کشیدند شما را به خواندن این گفتگو دعوت می‌کنیم.

 

-     استاد عزيز با عرض احترام و ادب به پيشگاه جنابعالي و به عنوان اولين سؤال دوست داریم كه پيرامون زندگاني علمي خود شمه‌اي براي مخاطبين عزيز بيان كنيد:

 

بسم الله الرحمن الرحيم . قبل از هر چيز بايد به عرضتان برسانم كه خيلي دیر به سراغ ما آمديد براي اينكه به قول يكي از دوستان كه واقعاً انسان اديبي هست به نام شكرالله طاهري، شعري دارد در وصف پيري و افسوس از رفتن جواني می‌فرمايد :

افسوس روزگار عزیز جوانیم                        دوران سبز و سر خوشی و شاد مانیم
ای بیوفای عهد شکن یار نیمه راه                پنداشتم به آخر ره میرسانیم 

من استعداد خوبی داشتم و حتي زبانزد مردم منطقه بودم و اگر از كسي می‌پرسيدی كه در ادبيات از همه چه‌کسی بيشتر شعر از حفظ دارد همه متفقاً می‌گفتند علي يگانه و اگر يك چيزي را دوبار می‌خواندم یا يكبار می‌نوشتم ضبط بود ولی حالا ديگر فراموش كردم، خيلي كم، كم و بيش. مثلاً از اشعاری كه تمامش حفظ كردم، فقط ابياتي از بَر دارم.

بنده متولد 1313 هستم؛ امسال تقريباً می‌شود سال هفتاد و هفتم زندگی‌ام. سال 1324 يك معلمي به نام موسوی آمد به مركز دهستان آن زمان به نام ولايت و دانش آموزان را ثبت نام كرد و عموي من علي اكبر تقي زاده به پدرم سفارش كرد كه مرا بفرستد مدرسه. من حدوداً يازده سال داشتم. رفتيم ولايت و معلم ما يك امتحان فارسي ورودی از ما گرفت و ما را گذاشت كلاس چهارم ابتدايی و من چون در مكتب خانه قرآن و چند كتاب ديگر خوانده بودم،كلاس چهارم برام خيلي پيش پا افتاده بود و خيلی روشن می‌نمود.

همان يك سال كلاس چهارم را گذرانديم و بعد از آن كلاس تعطيل شد و سال‌هاي بعد نيز مدرسه نبود تا اينكه پس از سال ها خيلي طول كشيد تا اينكه آقاي حمزه بهادری مدرسه‌ی سروش را در اكبر آباد تأسيس كرد. كه اولين معلمش محمدرضا كارگر بود كه استهباناتي هم بود .

ما ديگر دسترسي به مدرسه پيدا نكرديم اما مطالعات آزاد زيادي داشتم. مخصوصاً در شب نشيني‌ها كه كتاب خواني بود زير نظر آقای مرحوم حاج غلامحسين رضايی و حاج عباس رفيعي. كتاب‌های ثقيل و سنگينی را از لحاظ محتوا مي‌خواندیم.

هميشه مترصد بودم كه يك كار فرهنگي پيش بيايد تا بتوانم قدمي بردارم تا اينكه در سال 1349 كه اردوي لژيون خدمتگزاران بشر به رياست آقاي رسول پرويزي به جم آمد، ما هم يكي از آنها بوديم كه بصورت داوطلب رفتيم آنجا و گفتیم كه هر كاري از ما ساخته باشد آماده‌ايم كه انجام بدهيم . تا اينكه پس از چند جلسه كه پيش ايشان رفتم آقاي پرويزي گفت كه بابا كتاب هم مي توانيد بخوانيد و بنده گفتم بله و ايشان هم خواندن كتاب شاهنامه‌ي فردوسي را در محافل و شب نشيني‌ها به ما واگذار كرده بود كه من در آن مقطع زماني شاهنامه را از ابتدا تا انتها خواندم و كتاب ديگري هم كه در دسترسمان بود ديوان حافظ بود. يادم مي آيد كه يك روز نشسته بوديم كه آقاي پرويزي گفت اين غزل حافظ را برايم بخوان، و بنده آن غزل را خواندم و ايشان فرمودند يكبار ديگر بخوان تا اينكه اين رويه تا ده بار ادامه پيدا كرد و من مرتباً آن غزل را مي خواندم و پس از ده بار گفتم كه آقا من بد مي خوانم يا شما بد مي‌شنويد؟ گفت نه شما خيلي زيبا مي‌خوانيد ولي هر بار كه اين غزل را قرائت مي‌كنيد يك تجزيه و تحليل جديدي براي من ظهور مي‌كند. rasool-parvizi-125.jpg

تا اينكه پس از چند روزي آقاي پرويزي با هلي كوپتر به تهران تشريف برد پس از بازگشت صدايم زد و گفت علي بيا پيش ما. رفتم و ديدم كه حدود صد كتاب همراه خود آورده براي اهالي منطقه. پس از چند دقيقه دفتري را پيش ما گذاشت و گفت كه آن را خط كشي كن و ما اينكار را انجام داديم و مشخصات كتاب ها را از جمله اسم كتاب، نويسنده، تاريخ انتشار، مترجم و همه را يادداشت كردم و بعد گفت با اين ليست هر كس مراجعه كرد كتاب به او مي‌دهي تا بخواند و تاريخ برگشت را هم برايش قيد مي‌كني . ما اينكار را انجام داديم و پس از چند روز ديديم كه اصلاً ديگر هيچ كتابي نداريم و مردم همه را برده بودند جهت مطالعه .

يك روز به من گفت برو و كتاب بينوايان ويكتورهوگو را بياور و من گفتم آقا نيست و هيچ كتابی در دسترس نداريم! گفت راست مي گويی؟! گفتم بله، همه را برده اند! يك چند وقتي كه گذشت ايشان دومرتبه رفتند تهران و پس از بازگشت از سفر، حدود بيست صندوق كتاب همراه خود آورده بود كه در هر صندوق صد تا دويست كتاب به صورت بسته بندي قرار داشت.

و به اين ترتيب بود كه مراجعه كننده براي كتاب زياد شد و باور كنيد بعضي اوقات مي‌شد كه ما كتابي نداشتيم كه در اختيار مردم بگذاريم. خيلي خيلي خوشش آمد و گفت بابا، اين مردم اينجا چه‌كار مي كنند؟! آيا اين كتاب ها را مي خوانند؟! گفتم بله كه مي‌خوانند، اگر نمي‌خواندند كه نمي‌بردند . اين گذشت تا اواخر سال 49 كه لژيون تعطيل شد و برگشت و ما وسيله‌ی ارتباطی نداشتيم و به‌وسيله‌ی دكتر خزيمه كه در منطقه بود با لژيون در ارتباط بودم. دكتر خزيمه نامه‌ای به ما نوشت كه لژيون خدمت‌گزاران بشر دستور داده كه شما با هزينه آموزش و پرورش به‌وسيله‌ی هواپيما بايد به تهران برويد. ناگفته نماند در اين مدتي كه كتاب توزيع مي‌كردم طبق راهنمايي‌هاي آقاي رسول پرويزي، بنده كتاب را توي خورجين مي‌گذاشتم بر روي الاغم و به سراسر منطقه جم و ريز به مدارس مي‌رساندم و حدود شش ماه پشت سر هم اين روند را ادامه دادم. تا شهريور سال 50 كه ما را دعوت كردند و ما رفتيم تهران دفتر لژيون، خدمت آقاي فرزامي كه مسئول لژيون بود و خيلي بنده را مورد لطف قرار داد. بنده در سمينار شركت كردم و آنجا با سران و رؤسای لژيون آشنا شدم و در آنجا بود كه با خانم ليلي امير ارجمند و آقاي داريوش حقيقت طلب ديدار كردم و پس از پايان سمينار آنها مرا در آموزش و پرورش استخدام كردند و ماهي هم سيصد تومان به ما حقوق مي دادند كه البته در آن موقوع سيصد تومان هم براي خودش پولي بود.

دوستان از ما خواستند كه ما بايد كارهاي آموزشی و پرورشی را در منطقه‌ی عملياتی خود توسعه دهيم كه با همين وضعيت من كتاب‌ها را بارِ الاغم می‌كردم و از جم می‌رفتم بندر طاهري، عسلويه، كنگان و دير و در آنجا كتاب‌ها را بين مدارس توزيع می‌كردم تا سال 1353 كه يك لاندرور به ما دادند كه ما كتاب‌ها را تا كاكي می‌رسانديم و از اين طرف هم عسلويه و نخل تقي را پوشش می‌داديم . از اين طرف هم جم و ريز و منطقه‌ی گله‌دار و مدارس عشايری. طوري شده بود كه بعدها اين دانش آموزان در خون ما عجين شده بودند و هميشه سعي می‌كردم كه هر چه سريعتر برسم به دانش آموزها و بنشينم و با آنها حرف بزنم. طبق راهنمايي‌هايی هم كه كانون پرورش انجام داده بود می‌گفت كه از دانش آموزان داستانهای ذهنی بخواه تا خودشان داستان نويسی كنند و خلاقيت‌هايشان بروز كند و حتي يادم مي آيد كه يكبار يك بچه‌ای از ريز به نام حسن مرادی داستانی نوشته بود با عنوان موش و مداد، كه در سميناری که آقاي محمود دولت آبادي هم حضور داشت در بين سمينار كه استراحت داده بودند، ديدم كه كسي صدا می‌زند، آقای حقيقت طلب گفت كه آقا اين داستان را اين بچه خودش نوشته يا كسي به او گفته؟ گفتم استاد نمی‌دانم، ولي توی منطقه كسي كه بتواند چنين چيزي را بگويد شايد كم باشد. براي خودم هم خيلي چشمگير و زيبا بود .

-     شما هم به عنوان اولين نماينده‌ي كانون پرورشي و فكري در جم مي‌باشيد و هم اولين كسي كه مدارس عشايري را در جم داير كرديد. دوست داریم چكيده‌اي را در مورد مدارس عشايري بيان كنيد:

 

عرض شود كه اين موضوع باز هم بر می‌گردد به كانون پرورش. ما يك سال سميناري داشتيم در اصفهان. يك شب به ما اعلام كردند كه فردا می‌خواهيم برويم بازديد از مدارس عشايري، خب عده هم زياد بود. چهارصد، پانصد نفر با اتوبوس، ميني بوس، ماشين‌های سواری و ماشين‌های كانون پرورش راه افتاديم رفتيم آنجا و موقعي كه رسيديم آنجا ديديم كه ترك‌ها هم خيلي زرنگي كرده‌اند و در حدود هشتاد تا صد مدرسه را جمع كرده‌اند در جايی بسيار زيبا، همه هم جوان و آماده‌ی كار.

بعد از اينكه بازديد تمام شد همكاران ترك به ما گفتند كه بچه‌های ترك‌ها خيلي با استعدادتر از بچه‌هاي شما هستند من در آنجا خيلی ناراحت شدم و حس ناسيوناليستی‌ام خيلي تحريك شد و قدرت گرفت و به آنها گفتم كه شما بايد سه سال به ما فرصت دهيد و بعد از سه سال به شما جواب می‌دهيم . گفتند كه در اين سه سال چه‌كار مي‌خواهي بکنی؟ گفتم آنوقت به شما مي گويم (البته با جوابي كه دريافت می‌كنيد) كه بچه‌های ما با استعداد تر از بچه‌های شما هستند. شما اگر بگوييد معلمانمان بيشتر تلاش می‌كنند قبول اما اينكه بچه‌هايمان از شما با استعدادترند نه . خُب سمينار تمام شد و من برگشتم به شيراز و رفتم خدمت آقای بهمن بيگي. سلام كردم و احوالپرسي.

ايشان ما را از قبل می‌شناخت و گفت كه آقاي يگانه حتماً كار داريد كه به اينجا آمده‌ايد. گفتم بله، گفت خب چه‌كار داريد؟ و بنده گفتم كه آمده‌ام چند تا معلم در اختيار ما بگذاريد. ايشان فرمودند معلم به شما می‌دهم اما نه براي امسال، چرا كه امسال پست‌بندی شده و ما معلم مازاد در اختيار نداريم ولي سال ديگر هر چند تا معلم بخواهيد به شما می‌دهم منتها به چند شرط . گفتيم خب بفرمائید. گفت اولاً اينكه يادآوري كنيد به ما، گفتم جناب فكر نكنم با وجود شما در اينجا نياز به يادآوری باشد. yeganeh.2.jpg

دوم اينكه مدارس ما كه در جم داير می‌شود كتاب در اختيارشان بگذاريد، سوم اينكه هر جا كه دورتر از آبادی هست معلمان ما را نفرستی و ما قبول كرديم و سال ديگر رفتيم خدمت ايشان. آقاي بهمن‌بيگي فرمودند چند تا معلم می‌خواهيد؟ بنده عرض كردم ده تا معلم. ايشان موافقت كردند و گفتند پس از مشخص كردن پست‌بندی هر معلم، آنها را می‌فرستيم به منزل شما. البته در سال اول يك معلم به نام آقای محمدی فرستاده شد كه در روستای بهرباغ تدريس می‌كردند. تا اينكه در سال دوم، معلمان به صورت يك كاروان آمدند منزل ما و ما آنها را پست‌بندی كرديم و به مناطقی نظير كوهچر، حرميك، حرمی‌اناري، دوتوولي، گندمزار، قصاب، اكبر آباد، بيد بلند و ديگر آبادی‌های بزرگتر فرستاديم . پس از آنكه كارشان را شروع كردند به صورت معلم راهنما يا ناظر می‌رفتم به مدارس و بچه‌ها را صف مي‌كردم و می‌گفتم كه بچه‌ها هر كسی كه پنج‌تا كتاب خوانده دست بلند كند و همه دست بلند می‌كردند و همينطور می‌شمرديم تا سی‌تا! حتي يك روز در مدرسه‌ی كنگان يك دانش آموز به نام اسماعيلی گفت من 50 تا كتاب خوانده‌ام. من به‌ او گفتم همه از كتاب‌های ما خوانده‌ای، آن دانش آموز گفت سی‌تای آنها كتاب‌های كانون پرورش بوده و بيست‌تای ديگر از كتابخانه‌ی شخصی پدرم. و اين برای من تجربه شد بچه‌هايي كه پنجاه تا صد كتاب خوانده بودند حتی نويسنده و تاريخ انتشار كتاب‌ها را هم می‌دانستند و مترجم را هم تشخيص می‌‌دادند بلا استثناء وارد دانشگاه شدند و به جايی رسيدند و اكثراً هم خوش خط بودند.

يادم می‌آيد كه رفته بودم دير، ديدم كه يك آقايي با خانمش آمدند نزد ما و آن خانم سلام عليك گرمي با ما انجام داد و سپس فرمود كه آقا من را می‌شناسی؟ گفتم كه نه، ايشان گفتند كه بنده يكي از شاگردانی بوده‌ام كه به علت گلدوزی از شما يك ساعت به عنوان جايزه دريافت كردم. حالا از قبيل اين مورد زياد اتفاق افتاده است. هر چه زمان بيشتر گذشته، فراموشكاری‌ ما هم بیشتر شده.

در اين مورد بايد از مرحوم جم رتبه ياد كرد كه تمام خاطرات زندگی‌اش از لحظه‌ای كه مكتب می‌رفته تا الی آخر، حتي دانش آموزانی كه همكلاسش بوده‌اند را تك‌تك يادش بوده و نوشته است. به استعداد آقاي جم رتبه ديگر نداريم. گر چه بنده فاميلی نزديك با ايشان دارم ولی نه، اصلاً شاگرد ايشان هم به حساب نمی‌آيم .

 

-     امروز خدمات شایان شما بر همگان مبرهن است و تاريخچه‌ی آن موجود است. خدماتي كه در دهه‌ی 1340 انجام داديد امروز روشن است. چرا كه دهه ي 40، جم دارای بالاترین نرخ باسوادی جهان بوده و اين دقيقاً جزء تلاش‌هايی بوده كه شما انجام داده‌ايد.گويا در دهه ي 40 يك هلی‌كوپتر در جم به زمين می‌نشيند كه سه آمريكايي به اتفاق آقاي رسول پرويزی در آن مقطع زماني را به همراه داشته است. من می‌خواستم به عنوان سؤال بعد از شما بپرسم كه آيا شما خاطره‌ای داريد از آن هنگامی كه اينها وارد منطقه شدند و آيا به ياد می‌آوريد آن زمان را؟

بله، من دقيقاً يادم هست كه در يكي از سفرها كه آقای رسول پرويزی برگشت سه نفر به همراهش بودندی، قيافه‌های آنها مشخص بود كه اينها ايرانی نبايد باشند و بنده هم نمی‌دانستم كه اينها كجايي هستند و مشاهده كردم كه فارسی هم نمی‌توانند حرف بزنند. اينكه برای چه كاری آمدند را هم متوجه نشدم. پس از مدت زمانی كه آنها رفتند از آقای پرويزی سؤال گرفتم كه اينها كجايي بودند؟ آقایي پرويزی فرمود كه آمريكايی بودند. بنده به عنوان مزاح گفتم كه خُب شايد آمده‌اند كه چاه‌های نفت خودمان را ببرند. پرويزي خنديد و گفت آقا نفت كه مال خودشان است، چاه چه در آمريكا باشد چه در ايران!

نه من پرسيدم كه اينها برای چه آمده‌اند و نه آقاي پرويزی پيرامون اين قضيه چيزی گفت.

- پس شما ورود اين آقايان به جم را تائيد می‌فرمائيد :

 بله، بله

 

- استاد ، به عنوان سؤال بعد پيشنهادات كاربردی شما برای آنكه ما برگرديم به آن وضعيت علمي و فرهنگي پيشين چيست؟ گويا امروز كمي از آن تعالی علمی فاصله گرفته‌ايم :

عرض مي شود كه اين فرهنگي كه بين مردم جم رواج يافت، خميرمايه‌ی اصلی‌اش شب‌نشيني‌ها و كتاب‌خوانی‌ها بود. بطور مثال خودِ من فكر نمی‌كنم كه شبي بدون كتاب‌خوانی سپری كرده باشم. منتها آن موقع كتاب‌خوانی‌ها در جمع بود امّا حالا خودم تنها، قليانی دارم و كتابي. تا خوابم نبرده می‌نشينم مطالعه می‌كنم .

ريشه و منشأ فرهنگِ پدري و مادري ما، كتاب خواني‌ها بود. هميشه در جلسات كتاب‌خوانی بود، مشاعره بود، ما تا بچه بوديم رقابت بينمان ايجاد كرده بودند در مشاعره. من بودم، آقاي حمزه بهادري بود و آقای عبدالحسين شهيدزاده بود كه شاعر بود و شعرهای خيلي قشنگي هم دارد. مخصوصاً يك غديريه‌ی خيلي زيبايی دارد.

يك رقابتي بين ما ايجاد كرده بودند براي كتاب صحيح خواندن و مشاعره كردن، سخت ترين شعرها، مثلاً يك قصيده اي هست از منوچهري دامغاني كه بسيار طولاني و ثقيل بود و جالب آنكه همه ي آنها را از حفظ بوديم .

- استاد ، شما در محافل شب نشيني هايتان بيشتر از چه كتبي استفاده مي كرديد :

عرض شود كه در اكبر آباد كتابهاي بسيار نفيسي از بزرگان و پيشينيان ما به جا مانده بود كه شامل دو جلد مجمع الفصحاء بود، يك كتاب مثنوي معنوي خيلي زيبايي بود، البته كتاب خيلي زياد بود . يك گلشن‌راز خطي بود كه بسيار كتاب ذي‌قيمتي هست. ما بطور دست جمعي با هم مي‌رفتيم شبي در يك محله ، بطور مثال يك شب بلند مي شديم و همگي مي رفتيم به بيد بلند و كتاب‌خواني را در آنجا داير مي‌كرديم ، يك شب در بيدخوار برگزار مي‌شد، شبي ديگر در اكبرآباد و شب‌هاي ديگر نيز در ولايت، خواجه احمدي، قصاب، بهرباغ و جاهاي ديگر اين جلسات برگزار مي شد تا اينكه بر مي گشتيم باز به نفر اول كه ميزبان بود و همينطور اين فرايند دائماً انجام مي‌شد . تا اينكه راديو آمد روي كار و بعد از آن تلويزيون آمد روي كار و كتاب خواني‌ها شد فردي. يعني هر كس بنشيند و براي خودش مطالعه كند . اگر ما بتوانيم آن شب نشيني‌ها، اما با كتاب خواني، زنده كنيم بنده فكر مي‌كنم كه موفقيت فرهنگي و علمي ما خيلي بيشتر بشود .

- در بخشی از صحبت‌هایتان از آقای بهادری و مدرسه‌ی سروش یاد کردید. برای آخرین سؤال می‌شود توضیح بیشتری در این زمینه بدهید:

حدوداً سال 46 بود که ایشان این مدرسه را دایر کرد و حتي عطا پسر من هم يكي از شاگردان ايشان بوده است . و اين مدرسه در منزل آقاي بهادري واقع در اكبر آباد بوده است و آن مدرسه هم سروش نام داشت. این مدرسه بعد از مدرسه کامران که اولین مدرسه جم بود تأسیس شد.

 حالا بگذريم از خدمات فرهنگي ايشان كه انجام دادند، آقاي بهادري انسان اهل منطقي بود به طور مثال اگر شخصي حضوراً به ايشان توهين مي كرد، اصلاً محال بود كه به روي خود بياورد.

-          استاد سپاسگذاريم كه افتخار داديد و در اين شب بياد ماندني دعوت ما را پذيرفتيد و در اين محفل شركت كرديد .

 

خواهش می‌کنم. از شما هم سپاسگذارم که برای منطقه زحمت می‌کشید

 

 




نظر بازدید کنندگان :

 

۱۳۸۹ شنبه ۵ تير     عباس کمالی   :   بسیار زیبا بود امید که بتوان از تجربیات این اساتید به خوبی استفاده کرد.
پاسخ :  

۱۳۸۹ يکشنبه ۶ تير     طالب مؤذنی   :   درود بر جناب یگانه بزرگوار که نقشی یگانه در استقرار و استعلای سواد، معرفت، فرهنگ و کتابخوانی دیار ما داشته اند. هر چند که ممکن است برخی دیروزی ها و همچنین امروزی های تحصیل کرده از توان و تلاش ایشان در عرصه های آموزشی و فرهنگی آگاه باشند اما قطعاً این مصاحبه گفته هایی داشت که روشنگر بسیاری از ابهاماتی بود که می تواند خیلی از تازه به دوران رسیده ها را آگاه کند. توسعه و تعالی علم و آموزش در جم با وجود همه پیشرفت هایی که در علم و تکنولوژی و صنعت نسبت به 40 سال پیش به وجود آمده باز از همان مسیر کتابخوانی و مطالعه می گذرد. از سایت چگاسه هم به لحاظ معرفی یکی از معروفان معرفت در منطقه به نسل جوان تشکر می کنم.
پاسخ :  

۱۳۸۹ يکشنبه ۶ تير     رضا صادقی از شهرخاص   :   درختان نخل از ان رو ثابت قدم .همیشه استوار وانعطاف پذیرند که دارای ریشه های قوی در اعماق زمین هستندوجناب استاد یگانه نیز از ریشه های تنومند فرهنگی و ادبی شهرستان جم می باشند که این مقوله بر هیچ کس پوشیده نیست.استاد عزیز به عنوان یک دانشجو از سرزمین جم سپاسگزار زحمات صمیمانه ودلسوزانه حضرت عالی می باشم.پایدار باشید
پاسخ :  

۱۳۸۹ يکشنبه ۶ تير     قاسم علي بازآيي   :   ايام باشكوه، به يادماندني و خاطره ساز همه و همه در روح و جان ما دانش آموختگان جم باقي است. چون با زحمات اين پيشكسوت فرهنگي عزيز عجين شده است. شما در راه اعتلاي فرهنگ سرزمين جم زحمت كشيديد تا ايران سرافراز، روزهاي خجسته و سپيد پيروزي را همواره ببيند. زحمات شما در جان و ياد اين مردم قدرشناس، خواهد ماند. و ما دانش آموختگان مدارس عشايري خود را مديون آن همت والا مي دانيم. از خداوند متعال مي‌خواهم كه عزت و سرافرازي را به شما و خانواده محترمتان عطا فرمايد.
پاسخ :  

۱۳۸۹ يکشنبه ۶ تير     Hamed   :   تاسف براي نسل امروزي جم كه هيچ درسي از گذشتگان و بزرگان خود نمي گيرن فقط دنبال.... هستند
پاسخ :  

۱۳۸۹ يکشنبه ۶ تير       :   با سلام ضمن تشكر از مصاحبه كنندگان محترم و آرزوي توفيق وبهروزي براي آقاي يگانه بنده خودم هم از كتابهايي كه ايشان تهيه مي كردند در آن سالها استفاده مي كردم خداوند به ايشان جزاي خير دهد.
پاسخ :  

۱۳۸۹ يکشنبه ۶ تير     معین راستین   :   چه ساده از کنار یگانه ی یگانه گذشتیم و کارگر و هنرمند چه هنرمندانه و تیزبین نگذشتند.به گفته ی سخته و خاطر خسته ای نظر افکندند و جمال حرمت علم و عالم را به کمال رساندند.احسنت بر شما و خجلت تقصیر بر ما."حیرت اندر حیرت آمد زین قصص".بی شک طریق شما بر صواب است و چشمان تنگ ما در خواب .ما به سیمای شخص نگران و شما در آثار صنع حیران.بی تردید این مطلب مطلوب باعث عمه سمع هر سامعی از اصغاء و‎ ‎حیرت چشم هر بیننده ای از ابصار آن گردیده که چه غافلیم.پیری اینچنین،در عزلت و نشانی از فرهنگ جم ،مغفول غفلت ..و هویت ما مدلول بی دال.
پاسخ :  

۱۳۸۹ دوشنبه ۷ تير     سعید خاتمی   :   آری به راستی که " خیلی دیر به سر وقت شما آمدند". چنین بزرگانی را باید قدر شناخت و افسوس که این سنت حسنه را فراموش کرده ایم. و چه زیبا فرمودید که "منشا فرهنگ پدری و مادری ما کتابخوانی است" و چه نیکو این سنت نیک را حفظ کردید" تا خوابم نبرده کتاب میخوانم". سپاس از عزیزانی که چنین گفتگوی را ترپیب دادند. ای کاش از این مصاحبه ها بیشتر شود تا ضمینه ای برای الگو پذیری نسل جوان از فرهنگ اصیل جمی فراهم گردد.
پاسخ :  

۱۳۸۹ دوشنبه ۷ تير     علی اخلاقی(شهرخاص)   :   With greetings to His Excellency Mr. unique is that their efforts now that I can write this language. Jam will always owe these people. Must kiss the golden hands of these people did. A recommendation to the generations to come extender way to be persistent. Of those interviewed do many thanks.
پاسخ :  

۱۳۸۹ دوشنبه ۷ تير     دانشجویی ازکنگان   :   بنده همیشه به حال شمامردمان جم غبطه می خورم زیراکه دارای چنین مفاخرارزشمندی هستید اما چه دور وچه دیر ازانهایادمی کنید ای کاش مانیز در دیارمان به این گستردگی وتنوع دارای این همه شخصیت وفرهیخته علمی وادبی بودیم انوقت به شماها می اموختیم که چگونه بایدحق بزرگان رااداکرد.به هرحال من به عنوان یک شهروندکنگانی قدردان زحماتی که جناب اقای یگانه برای تعالی علمی وفرهنگی این دیار کشیده اندهستم.
پاسخ :  

۱۳۸۹ دوشنبه ۷ تير     بهرام بازایی   :   کسانی که کنار دریا زندگی می کنندبعد از مدتی صدای امواج را نمی شنوند چه سخت است قصه ی تلخ عادت.چشمان ما به همه چیز عادت کرده اند حتی به عظمت وبزرگی افتاب برای انکه همیشه برما میتابد.بایدبه همه چیز با نگاهی متحیرانه واز سر شوق نگریست انگاه است که به یک وجدونشاط درونی دست می یابیم اقای یگانه از رجالی هستند که افتاب گونه بر سرزمین جم تابیدندتا نهالهای عشق ومعرفت ازدامانش رویشکند.یادتان همواره برسراچه ی دلمان نقش نمایی میکند.سرافرازباشید.
پاسخ :  

۱۳۸۹ سه شنبه ۸ تير     ج.اسدی   :   با سپاس از بزرگوارانی که دیار جانمان را به شمیم دل انگیز یاد و خاطره بزرگان این بوم و برمعطر نمودند .هر از گاهی جان سرکش نیشتری می طلبد از برای رمیدن در پرتگاه بی خبری . این راه را باید پویید که رونده در طریق معرفت مشفق و مشوق می خواهد .یگانه ها را دریابیم و از رفتگان بزرگ نیز یادی کنیم .راستین و کدخدا حسن ،جمرتبه و فتحی و...
پاسخ :  

۱۳۸۹ سه شنبه ۸ تير     صمد روشن   :   با سلام و ادب خدمت معلم و استاد عزیزم جناب آقای حاج علی یگانه ، ایشان الحق و الانصاف معلمی دلسوز و مشفق برای شهرستان فرزانه پرور جم می باشند . امید است خدمات ارزشمند و گهر بار این استاد فرزانه و دانشمند گرانمایه در وضعیت موجود شهرستان که پدیده " خود باختگی و بی هویتی فرهنگی " فراوان دیده شده و جامعه به سمت این موضوع می رود به صورت مطلوب استفاده گردیده تا بتوانیم در آینده نزدیک دیار دانشمند و ادب پرور و مادریمان " جم " را جاودانه و جهانی نمائیم . به امید آن روز . شاد ، سربلند ، پیروز و جاویدان بمانید .
پاسخ :  

۱۳۸۹ سه شنبه ۸ تير     محمد   :   امروز یکی از دوستان ایمیلی زد و توصیه کرد که سایت چگاسه را ببینم. هرچه اصرار کردم که چرا؟ نگفت و گفت خودت برو و ببین. به خدایی که همین نزدیکی است قسم وقتی عکس این انسان بزرگ را دیدم تمام وجودم سرشار از عشقی شد که خود ایشان به ما آموخته بود. و چقدر افسوس خوردم که این انسان الحق یگانه چقدر پیر شدند. امروز به یاد آن روزی افتادم که یگانه خودش را به دیر میرساند و با تمام عضقی که در وجودش نهفته بود به مدرسه ما سرکشی میکرد. آن روز برایم سؤال بود که او کیست و چه سمتی دارد. بعدها هم نفهمیدم تا حالا که خودشان گفتند. در این مصاحبه یک چیز باید بیشتر مورد تاکید قرار میگرفت و آنهم جایگاه علمی و ادبی خود ایشان است. در آن زمان تمام عشق من و همکلاسی هایم شنیدن سخنرانی ایشان بود. یگانه نه تنها عالمانی را پروراند بلکه خود عالمی به معنای واقعی و نه مدرکی است. مردم جم باید قدر انسان بزرگی چون ایشان را بدانند. به خدا قسم به حرف آسان است که تصور کنید انسانی بدون هیچ چشم داشتی و گرفتن حقوقی ( در اوایل کارشان در جم ) اینچنین کار کنند. هیچ چیز جز دلسوزی نمیتواند توجیه گر این کار باشد. تا جایی که من خبر دارم ایشان نیازی مالی هم نداشتند که به خاطر این مساله کار فرهنگی کنند. به هر روی بزرگی است که باید قدرش را دانست و شما جمی ها باید این قدرشناسی تان را نشان دهید.
پاسخ :  

۱۳۸۹ چهارشنبه ۹ تير       :   درود بر آقای یگانه بزرگوار . بسیار کار زیبایی انجام دادین چون من ایشان رو نمی شناختم و نمی دانستم همچین آدم با فرهنگ و بزرگی در جم هست و من شناختی از ایشون نداشتم
پاسخ :  

۱۳۸۹ پنج شنبه ۱۰ تير     عبدالحسين ستوده   :   خوشحالم كه چگاسه اين كارها را هم فراموش نمي كند و ماندگاري كار در نشان دادن آدمهاي ماندگار است ....... . آقاي يگانه سرشار دانش و در عين حال متواضع هستند به نحوي كه خود من كه دستي در كارهاي ادبي دارم با وجود اينكه از نظر مكاني نيز نزديك به ايشان زندگي ميكنم هنوز ايشان را نشناخته بودم و خوشحالم كه حالا كمي از شخصيت ايشان را شناخته ام ........... . ممنون چگاسه
پاسخ :  

۱۳۸۹ جمعه ۱۱ تير     سعید خرسند   :   سلام چرا اینقدر دور به یگانگی یگانه بودنت پی بردیم برایتان دنیائی سبز و سپید ارزو می کنم و سپاس از تمامی بچه های چگاسه که این چنین یگانه و یگانه ها را معرفی می کنید تا قدمت جم هم یگانه بماند
پاسخ :  

۱۳۸۹ شنبه ۱۲ تير     مردي از همين ديار   :   با سلام خدمت استاد گرانمايه و پر از علم و ادب آقاي يگانه و زحمات خوب ايشان و تشكر فراوان از آقاي كارگر كه اين پيران علم جم را به جوانان هوشمند كنوني معرفي مي‌كند اميد است از اين كار ارزشمند تداوم داشته باشد
پاسخ :  

۱۳۸۹ شنبه ۱۲ تير     یداله عبدالهی   :   با سلام و عرض ادب عرض پوزش فراوان که بنده مدتی به دلیل مشغله های موجود نتوانستم در این سایت محبوب مطلبی را دنبال کنم. وارد سایت شدم و با مصاحبه آقای یگانه برخوردم. آقای یگانه گوهری است بی همتا و برای اینجانب کاملا قابل پیش بینی بود که مصاحبه ایشان مورد استقبال فراوان قرار می گیرد. خوشبختانه که چگاسه همت کرده و این مهم را شروع نموده است. اما توصیه ای ( البته باید در ابتدا عرض کنم که این توصیه از سر ناتوانی اینجانب است چون در حال حاضر خیلی مشغله دارم) به همه دوستان اهل قلم ، جناب آقای کمالی، اندام، نوردوست، مشتاق، رضایی و هنرمند، کارگر... دارم. آقای یگانه در مصاحبه شان به انبوهی از مطالب اشاره نمودند از جمله: اولین مدرسه، کتابخوانی بصورت محفلی، حمزه بهادری، جمرتبه، رسول پرویزی، عباس رفیعی، بهمن بیگی، شكرالله طاهري، آقای کارگر، رضایی و ....... جا دارد هرکدام از شما عزیزان یکی از این موضوعات را انتخاب بفرمایید و با قلم شیوای خود به آن بپردازید. دوستان، من یقین دارم که به هر کدام از این مطالب پرداخته شود در جای خود بی همتا می باشد. نسل قبل از ما خیلی به این مسایل بهایی نداده ولی بیایید سنت شکنی کنیم و قدر این ذخایر ارزشمند را بدانیم. جناب آقای یگانه چنان به هنر دیپلماتک مسلط است که همه را به تحقیق واداشته است و در یاد دیگران بزرگواری نموده است چنان که حمزه بهادری را با منطق، جمرتبه را بی نظیر در استعداد و ... چنان حق مطلب را ادا نموده که اگر سال ها از این موضوع بگذرد از هر سوء استفاده ای بری می باشد.
پاسخ :  

۱۳۸۹ يکشنبه ۱۳ تير     احمد بی باک   :   "انسان دشواری وظیفه است" بادرود و فروتنی بر جناب یگانه که موجب غرور است و بر گارگر توانای مهربان و چگاسه و همکارانش،که پرنقش و کوشایند. همیشه پاس داشتن و پاسداری از هرآنچه که گرامی و گرانبها بوده برای تمامی انسان ها به عنوان موجوداتی فرهنگی ،عزیز؛ و ارج نهادن په پتانسیل فرهنگی هر قوم و ملتی، موجب حرکت و بالندگی بوده است . به همین دلیل این مصاحبه و به طور کلی هدفی که چگاسه در پیش گرفته ، ستودنی است و قدر مسلم به همین میزان نیز شانه هایش را سنگین خواهد ساخت از زیر بار مسئولیت حساسش. برایشان انرژی و عشق و دلسوزی "یگانه" را آرزو می کنم .
پاسخ :  

۱۳۸۹ يکشنبه ۱۳ تير     پرديس   :   درود بر اين رهبر فرهنگي جم كه الحق والانصاف حق بزرگي بر گردن ما مردم جم داردچه زيباست وقتي مي شنوي كه مردي از ديار جم در آن دوران پر مشقت به دنبال علم و دانش و پيدا كردن استعدادها ي علمي دوران خويش بوده. یا رب سببی ساز که یارم به سلامت, بازآید و برهاندم از بند ملامت
پاسخ :  

۱۳۸۹ دوشنبه ۱۴ تير     پژمان بهادري   :   باتشكر از محمد آقاي عزيز كه زمينه ساز اين مصاحبه گرديده وباعث اظهار نظر بزرگواران شده است . وسلام اين حقير به عموي گرانقدر جناب آقاي حاج علي يگانه كه اگرچه فاصله ها ومشكلات تحصيلي مجال آن نداده است كه بيشتر ، از اين درياي علم و ادب بهره مند شويم ولي برخود ومردم منطقه جم مي بالم كه انسانهاي فرهيخته اي چون يگانه ويگانه ها در زماني باعث افتخار منطقه علم و ادب خيز جم بوده اند كه خبري از مدرسه وتحصيل كلاسيك درمنطقه نبوده است . وبا شب شعر وكتاب خوانيها در مجالس باعث بالا بردن سطح علمي مردم بوده اند . واين است كه مردم جم و ريز وجوانان تحصيل كرده در استان وحتي خارج از استان حرفهائي در زمينه ادب و علم براي گفتن دارند . درپايان دست عموي گرانقدرم مي بوسم و به او افتخار مي كنم باشد كه پذيرا باشد . از اصفهان پژمان
پاسخ :  

۱۳۸۹ سه شنبه ۱۵ تير     صمد روشن   :   اینجانب با تمام افتخار استاد یگانه را از اصلی ترین ثمره های دهه 30 و 40 ( سالهای 1335 تا 1345 )باسواد ترین دهستان دنیا ( جم ) می دانم ، ایشان حقا از عالی ترین مفاخر و پیشکسوتان عرصه علم ، ادب ، فرهنگ و فضیلت شهرستان و استان بوشهر بوده و می باشند ، امید است جامعه دانشگاهی شهرستان و استان برای حفظ و پاسداری از تمدن و فرهنگ به ارث رسیده از نسل های گذسته دیارمان با تمام وجود و با بکار گیری تمامی امکانات در دسترس در جهت گسترش ، رشد و انتقال آن به نسل های آینده شهرستان ، استان بوشهر و کشور و حتی دنیا از هیچ تلاش و کوششی دریغ ننمایند . تا بتوانیم روزی به این مهم نائل آمده و با تمام افتخار و غرور " جم را جاودانه و جهانی بنامیم " . و شهرستان جم را در حد نام و آوازه اش ارتقاء دهیم . یقینا ما می توانیم چون دیار مادریمان در گذشته در دامان جود یگانه و یگانه های زیادی ( بزرگانی چون حضرت آیت اله و عالم ربانی و مجتهد دانشمند فاضل جمی ، محمد علی پریشان ، آیت اله اسداله عندلیب ، شیخ راستین ، کد خدا حسین حیاتی و کدخدا حسن حیاتی ، حاج عبدالحسن زارعی ( حاج عبدالحسن میرزا اسد باریکانی جمی ) ، شاعر روشندل نوروز فتحی ، استاد یوسفی ، حضرت آیت الله مظفری ، استاد حمزه بهادری ، کامران و صداقت و سایر اساتید و بزرگان بنام و شهیر شهرستان ...... ) پرورانیده و در خدمت جامعه انسانیت و بشریت قرار داده است .
پاسخ :  

۱۳۸۹ چهارشنبه ۱۶ تير     اسلام شبانیان فرد   :   با سلام جناب اقای یگانه خدمات شما در زمان رسول پرویزی از زبان پدر بزرگم شنیده بودم خصوصا قطعه شعری که در فراغ دوست دیرینه ات مرحوم جم رتبه سروده بودید نشان از استعداد سرشار حضرتعالی است ولی به فرموده حضرتعالی چه دیر به سراغ شما امده اند ولی حالا هم به قول شاعر ماهی هر وقت از اب بگیری تازه است و مدیران اموزش وپرورش شهرستان باید مراسم تجلیل برای چنین بزرگانی برگزار کنند من به نوبه خود از زحمات بی دریغ شما در ان سالهای سخت جهت ارتقای فرهنگ و ادب جم تشکر مینمایم زنده و پیروز باشید
پاسخ :  

۱۳۸۹ پنج شنبه ۱۷ تير     شهید گمنام   :   آقا صمد احسنت اما بعضی از بزرگان مثل حاج عبدالحسن میرزا اسد باریکانی جمی، کد خدا حسن حیاتی وکد خدا حسین حیاتی برای مردم جم ناشناخته اند اگه میشه بیشتر معرفی بفرمایید
پاسخ :  

۱۳۸۹ جمعه ۱۸ تير     ندای حقیقت   :   درود بر انسانهای بزرگ و شهیر شهرستان اللخصوص استاد یگانه ، دست حق نگدارتان
پاسخ :  

۱۳۸۹ چهارشنبه ۶ مرداد     مطهره غفاری   :   شخصیت های گرانقدری چون جناب آقای یگانه در شهرستان کم نیست که اگر به بوته فراموشی سپرده شوند ظلم بزرگی در حق جم و جم نشینان روا شده است امیدوارم بازهم شاهد معرفی بزرگ مردانی چون جناب آقای یگانه باشیم
پاسخ :  


شما هم نظر خود را در مورد این مطلب بنویسید :

نام:
ایمیل:
متن کامل نظر:

عبارت روبرو را تایپ نمایید: